داستان سلیمان و مورچه
روزی حضرت سلیمان از جایی می گذشتن.دیدن دو مورچه در حال دعوا ونزاع هستن حضرت از آنها پرسید چرا دعوا میکنید؟
عرض کرد ای سلیمان این مورچه همسر من است ولی من را تمکین نمی کند.
حضرت سلیمان رو به آن مورچه کرد و فرمود:
مگر نمدانی که باید از شوهر اطاعت کنی و او را تمکین کنی؟
عرض کرد: یا سلیمان درست است ولی کسانی هستند که به آنها علاقه دارد و هرگاه علاقه ی دیگران را ترک ودیگر علاقه نداشته و مهر من در دلش جای گرفت آنگاه او را تمکین میکنم
برگرفته از کتاب داستان های عبرت
+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 3:14 توسط سینا رحمتی
|
اندرو متیوس میگه :